نهال من

می وزد باد
سرد
قاصد صحرای سرد شمال


ابری تاریک
آبستن طوفان
دزدیده آسمان آبی را زمن


نهال کوچک مقابل پنجره
با تک برگهای ریز قرمز
می لرزد، می لرزد سخت در باد


او هر صبح
آنگاه که بر میخیزم از خواب
از بیرون پنجره
دست تکان میدهد
و مودبانه سلامم میکند
و گاه با انگشتان نازکش آسمان آبی را نشانم میدهد
که عجب ، بنگر ، آفتابی است امروز آسمان
دریاب قدر زندگی و قدر خورشید و قدر عشق را


نهال کوچک من ، اما، اکنون میلرزد در باد
سردش است نهال من
باید رفت بیرون
باید پوشاندش با شال گرم محبت


من نگرانم برایت نهالک
آیا از این زمستان به سلامت خواهی رست
آیا دوباره
تورا بهاران
شاد و سبز و خندان
خواهم یافت مقابل پنجره
تا برایم دست تکان دهی
قدکشیده تر، سبزتر


نهالم ؛ بمان
رخت نکش از فلات زندگی
ما دوباره باهم ، خورشید را خواهیم یافت
در سرزمین سبز بهار
و سرود زندگی خواهیم سر داد


I wrote this poem one cold rainy windy wintery early morning in my college room in Cambridge


the Audio File for this poem

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s