عقاب سنت جان


صلیب سنگی کلیسا
آن بالا
زیر نور بیدریغ آفتاب زمستان میدرخشد چون طلا

عقاب سنت جان
پیکر سنگی خود را تکانی میدهد
و بال میگشاید

پیکرسنگین کلیسا
نور آفتاب را در آغوش کشیده
و من میبینم صلیب را که با غرشی خفه
ترک میخورد
و از پایه می افتد فرو

عقاب مدتهایی است مدید
که گشوده بال
و در آسمان آبی نقطه ای سیاه نیست بیش

کجاست عظمت باستانی تو
کجایند فرزندانت
که بر هفت دریا میراندند فرمان

اینک تو
نیستی جز بازیچه ای بیش
برای مسافران دوردست ژاپن
تا با فلاش دوربینهای خود
بیازارندچشمانت را
و ذره ای از شکوه باستانیت را
با خود به آن جزیره دوردست دیگر برند

نگاشته شد غروبی دیر هنگام ، مقابل دروازه عظیم کالج سنت جان در کمبریج

The audio file of the above poem

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s