300

اینروزها فیلمی از هالیوود خیلی سروصدا کرده ، داستان 300 ، در باره مثلا سیصد نفر یونانی شجاع اهل اسپارت که با شجاعت تمام بر علیه ملیونها ایرانی که به یونان حمله کرده بودند جنگیدند و همه به اصطلاح شهید شدند. البته هر آدم عاقلی با یک حساب سر انگشتی میتواند بفهمد که این داستان فقط در مخیله تاریخ نویسان یونان میتواند اتفاق افتاده باشد و دخلی به واقعیت ندارد ولی متاسفانه اکثر مردم از تاریخ بی اطلاع هستند و با دیدن این فیلم این مزخرفات را باور میکنند به خصوص حالا که به لطف تلاشهای دولت ایران ما چندان وجهه ای هم در غرب نداریم برای غربیها خیلی راحتتر است که ایرانیها را مشتی وحشی بپندارند به صورتی که در فیلم ما را نشان میدهند .

البته حقیقت خلاف آن است که تاریخ نویسان یونان نوشته اند . یک مسئله واقعیت دارد و آن اینکه ایران بزرگترین و قویترین امپراتوری آن زمان بود . شاید بتوان گفت اولین امپراتوری تاریخ به معنای واقعی کلمه . قبل از ایران مصر و سومر و غیره هم حکومتهای وسیع داشتند ولی امپراتوری به معنایی که ما از آن استنباط میکنیم واقعا با امپراتوری ایران شروع شد . سرزمین وسیعی که بر ملتهای مختلف حکم میراند و سیستم بسیار گسترده و پهناوری برای اداره این امپراتوری برپا کرده بود . یونانیان مشتی وحشی بودند در حواشی امپراتوری. یونان گستره کوچکی بود از تعدادی جزیره و دولت شهرهای کوچک که دائم در حال جنگ بین خود بودند . آتن با اسپارت میجنگید و تب چشم دیدن هیچکدام را نداشت . یونانیان مقهور قدرت امپراتوری ایران بودند ، در جنگهای بین خود از ایرانیان کمک میخواستند ، هر از گاهی به دولت شهرهای ساحلی آسیای صغیر دستبردمیزدند همانطور که قبلا به تروا حمله کرده بودند ، و گاه همچون گزنفون به صورت سربازان مزدور در صف لشکریان امپراتوری میجنگیدند. البته لاف در غربت زدن آسان است به خصوص که در آن زمان مطبوعات و رادیو و تلوزیون و دانشگاهها و اینترنت وجود نداشتند که آدم حساب حرفهایش را بکند و بترسد از اینکه یک کلمه پس و پیش بنویسد که مبادا سایر صاحبنظران حسابش را برسند و … یه هایش را بکشند . هر کسی میتوانست قلم بر کاغذ بگذارد و هر مزخرفی میخواهد بنویسد بدون ترس از اینکه دستگاههایی در جامعه وجود دارد که با شمشیر انتقاد حسابش را برسند . یونانیها هم که البته مثل همه سایر ملتها دوست داشتند در مورد افتخارات تاریخی خود قلمفرسایی کنند. وقتی یونانیان بر حسب عادت به تروا حمله کردند تا ثروتهای این شهر ثروتمند آسیای صغیر را به یغما برند ، همر شاعرشان ، این جنگ کوچک بین چند صد نفر آدم بر سر یک شهر کوچک چند هزار نفری را تبدیل کرد به حماسه ایلیاد که تا دنیا دنیاست مردم میخوانند و به به میکنند. نه تنها در روایت همر از این دزدی دریایی این جنگ تبدیل شد به یک نبرد عظیم بلکه خدایان را هم دخیل کرده که له و علیه اهالی تروا و یونان بجنگند. حالا خدا را شکر که تاریخ نویسان بعدی لااقل خدایان را در نبرد ترموپیل دخالت ندادند و فقط به خود یونانیان بسنده کردند .

برای امپراتوری عظیم ایران یونان در آن فاصله دور از مرکز اصولا اهمیتی نداشت . یونیان ملت فقیری بودند که چیزی نداشتند که لشکرهای امپراتوری را جلب کند . جز مشتی بز و چند کوزه روغن زیتون و تعدادی شهرهای کوچک و فقیر. اگر بخواهیم مقایسه کنیم میتوانیم بگوییم امپراتوری فعلی آمریکا در مقایسه با سومالی یا افغانستان . افغانستان یا سومالی چیزی ندارند که امپراتوری را جلب کند . اینها مثل هند و چین و اروپا نیستند که نوع رابطه با آنها اهمیتی داشته باشد . البته یک افغانی یا سومالیایی در دنیای کوچک خود خود را خیلی هم مهم میپندارد ولی در بازی شطرنج قدرتها اینها اصلا به حساب نمی آیند . اگر امپراتوری گوشه چشمی هم به آنها دارد فقط به خاطر مسائل استراتژیک در رابطه با سایر منافع امپراتوری است نه خود این کشورها . زیاد بودند از این مناطق در اطراف امپراتوری ایران که هر از گاهی مشکلی ایجاد میکردند و با یک لشکر کشی کوچک مشکل حل میشد و بعد هم لشکرها برمیگشتند چون هدف گوشمال دادن و زهر چشم گرفتن بود نه تصرف سرزمینی دور افتاده و فقیر که هیچ فایده ای بر آن متصور نبود. یونان مثل عربستان بود . هر از گاهی امپراتوری یک لشکر مختصر به یونان میفرستاد برای گوشمال دادنشان تا به شهرهای آسیای صغیر دستبرد نزنند و مالیات خود را بپردازند . حالا البته یونانیان خودشان از زاویه دیگری به این لشکرکشیها و جنگها نگاه میکردند. برای آنها این نبرد مرگ و زندگی محسوب میشد و هر بار که لشکریان ایران بر میگشتند آنان داستانها میگفتند از افتخارات خود و اینکه چگونه با شجاعت و دلاوری و جنگاوری خود ایرانیان را فراری داده اند . برای امپراتوری این داستانها پشیزی ارزش نداشت . ایا امپراتوری آمریکا و مرد م آمریکا تره خرد میکنند که مردم سومالی و افغانستان چه در موردشان میگویند؟ آنها مشغول زندگی خود هستند و اصلا نمیدانند این مناطق دور افتاده کجا واقع شده اند . اما یک تفاوت عمده بین این سرزمینها و یونان وجود داشت و آن اینکه یونان بعدها تبدیل شد به مرجع تمدن غرب که در حال حاضر تمدن مسلط جها ن است . در نتیجه ادبیات یونان هم مثل ادبیات آن قوم کوچک دور افتاده دیگر که مرجعی شدند برای تمدن غرب( یهودیان) ادبیات مرجع تمدن غرب شد و تمام لافهایی که تاریخ نویسان یونان و یونانیان در مورد شجاعتهای خود زده بودند، بدبختانه برای ما ایرانیان، جزئی از فرهنگ غرب شد.

اگر بخواهم مقایسه کنم فرض کنید که آمریکا به سومالی لشکر کوچکی کشید و بعد هم سریع بیرون آمد بعد از اینکه یکی دو هلکوپترش را سرنگون کردند چون آمریکاییان حساب کردند سومالی فقیر ارزش آن را ندارد که جان حتی یک سرباز آمریکایی را تلف آن کنند . حالا فرض کنید تاریخ نویسان سومالییایی کتابها در تعریف شجاعتهای خود بنویسند و این لشکر کشی خیلی مختصر و کوتاه را تبدیل کنند به عظیمترین نبر د تاریخ به این صورت که آمریکا ملیونها سرباز به سومالی گسیل داشت و مشتی سومالیایی با شجاعت تمام این لشکر عظیم را شکست و فراری دادند . بعد فرض کنیم که در مثلا یک جنگ اتمی تمام تمدن آمریکا با تمام کتابهای تاریخش و غیره دود شود برود هوا ولی آفریقا جان سالم در ببرد و بعد از دو هزار سال تنها کتابهای تاریخی که در دسترس تمدنهای آینده می ماند کتابهای تاریخ سومالی باشد و ضمنا تمدن عظیمی هم در آفریقا به وجود آمده و تمدن مسلط جهان شده باشد که رشته تاریخ خود را به سومالی و تمدن سومالی میرساند . در آن صورت حساب دو دوتا چهارتاست که در آن تمدن حکایت نبرد مشتی سومالییایی دلاور بر علیه لشکرکشی عظیم آمریکا به صورت یک داستان باور کردنی در آمده باشد چون طرف دیگر اثری در این مورد باقی نگذاشته است . حکایت ما هم آنست . فاجعه اتمی ما ایرانیان حمله اعراب بود که تمام کتابهای تاریخی قبل از حمله اعراب را دود کرد و به هوا فرستاد و یک انقطاع در تاریخ ما ایجاد کرد . از عوارض این انقطاع تاریخی یکی هم آنکه هیچ تاریخی و نوشته ای از نبردهای امپراتوری ایران در زمان هخامنشیان باقی نماند تا کفه ترازو را لا اقل متعادل کند .

البته با توجه به آنکه این لشکر کشی به یونان اصولا یک عملیات کوچک در بین نبردهای عظیم امپراتوری ایران بوده است من تردید دارم که حتی اگر کتابی هم باقی مانده بود ذکر چندانی در مورد این عملیات در آن وجود میداشت . ماجرا مثل ماجرای حضرت مسیح است در زمان رمیان . برای خود مسیحیان ماجرای تصلیب مسیح و داستان زندگیش بسیار بسیار مهم بود ولی وقتی کتابهای تاریخ آن زمان را که تاریخنویسان رمی نوشتنه اند و کم هم نیست این کتابها و بعضیها هم بسیار قطور است میخوانیم در هیچ یک از آنها ذکری از ماجرای مسیح نمی یابیم . مسئله اینست که از نظر امپراتوری رم به صلیب کشیدن یک آدم معمولی در یک سرزمین دور افتاده اهمیتی نداشت که در یک کتاب ذکر شود حال انکه از نظر یهودیان اطراف مسیح این بزرگترین واقعه تاریخ جهان محسوب میشد .

حالا مسئله این قوم فقیر در یک سرزمین کوهستانی دور افتاده در حاشیه امپراتوری است که داستان یک لشکر کشی کوچک موقت را تبدیل کردند به یکی از بزرگترین اساطیر تاریخ و ما ایرانیان باید بهای آن را بپردازیم . بدبختانه برای ما ایرانیان ، بعدها این قوم کوچک جهش بزرگی در دانش و ادبیات و هنر داشتند و فرهنگشان مرجع فرهنگ رم و بعد فرهنگ غرب شد و در نتیجه ماجرای قلم در دست دشمن به بدترین وجهی در حق ما ایرانیان اتفاق افتاد و متاسفانه تاریخ خودمان هم به خاطر عشق و علاقه اعراب به کتابسوزی در این زمینه خاموش است . معروف است وقتی کتابخانه عظیم اسکندریه به دست اعراب افتاد از عمر پرسیدند با اینهمه کتاب چه کنیم؟گفت :«اگر واقعیت را گفته باشند که همه در قران هست ، اگر هم در قران نباشد که همه دروغ است . پس همه را بدهید بسوزانند که قران خودمان کافی است .» برای مدتها پس از این افاضه کلام مشهور سوخت آتش در اسکندریه و مناطق اطراف آن همین کتابها بودند و یکی از بزرگترین منابع علمی بشر به این صورت نابود شد. عین همان واقعه در ایران هم اتفاق افتاد و همه کتابهای تاریخی و علمی ما دود شد و به هوا رفت. اگر این کتابها باقی مانده بود شاید در پانوشتی از یکی از آنها میتوانستیم چند خطی در مورد این لشکر کشی بیابیم تا پاد زهری باشد بر لاف و گزاف یونانیان .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s